عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
مقدمهء مصحح 27
كشف الحقايق ( فارسى )
در دهر هر آنكه نيمنانى دارد * وز بهر نشستن آشيانى دارد نه خادم كس بود نه مخدوم كسى * گو شاد بزى كه خوش جهانى دارد . . . . الخ . . . . » ( كتاب حاضر ص 202 ) . خود نيز عملا چنين مىزيسته است و به راستى « گنج آزادگى و گنج قناعت » را يافته بوده است و اگر احيانا بر سبيل حكايت از حال خود شكايتى مىكند از باب « لكن شقشقة هدرت ثم قرت » است كه گاهگاه غليان احساس مانع از ضبط آن مىشود . آرى جز اين نمىتواند باشد كه عزيز خود به اختيار به دنيا پشت پا زده و بميل خويش از آن اعراض نموده است و چنانچه غير از اين بود در عصرى كه اگر بازار هر متاعى را كاسد بدانيم بازار تصوف گرم و رايج بود و صوفيان طراز اول و متوسطين با پادشاهان و خلفا نشست و برخاست مىكردند و از جانب ايشان به سفارت و رسالت به دربارها مىرفتند و صلات و عطاياى امراء و ايلخانان را مىپذيرفتند و كسانى چون علاء الدوله سمنانى و شيخ صفى الدين اردبيلى رسما جيره خوار و مستمرى دار امراء و وزراء بودند ( رجوع فرمايند به طرائق الحقائق و مكاتيب خواجه رشيد الدين فضل اللّه چاپ مرحوم پروفسور محمد شفيع ) عزيز نيز مىتوانست با كمال سهولت و بدون هيچ زحمت توجه آنان را به خود معطوف دارد و فى المثل با يك رساله كه بنام يكى از آنان تهيه و تأليف و بديشان اهداء مىكرد درهاى ثروت و مكنت و صلات و جوائز را به روى خود بگشايد اما او چون نمىخواست چنين كارى را نكرد و هر چه را كه گفت و نوشت بخاطر « جمعى از درويشان » و « دوستان » گفت و نوشت و زاويه خمول و گمنامى را بر آوازه و شهرت ترجيح داد و كنج مسجد و گوشه خانقاه و رباط را بر صدر مجلس پادشاهان و مقصوره كاخ اميران و وزيران اختيار كرد زيرا او قولا و فعلا معتقد است كه : « . . . . هر كه در اين حيات دنيا همه رنج و مجاهده اختيار كرد به اميد آنكه در حيات آخرت همه آسايش و مشاهده باشد يعنى تمام حيات دنيا را بكسب عمل صالح و بطلب علم نافع كه تخم حيات طيبه و سبب لذات دائمه است مصروف گردانيد در حيات آخرت در آسايش و راحت افتاد . و هر كه حقيقت حيات دنيا را نشناخت و ندانست كه غرض و مقصود از حيات دنيا چيست و در حيات دنيا همه راحت و آسايش اختيار كرد يعنى تمام حيات دنيا را بطلب لذات و شهوات بدنى كه تخم عذاب و عقوبت است مصروف گردانيد در حيات آخرت به عذاب و عقوبت گرفتار شد . اينست معنى الدنيا مزرعة الآخره و اينست معنى : « مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ » . و اينست معنى : « مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً . وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً » . و بر اساس اين اعتقاد زندگانى را آنچنان مىگذراند كه بايد بگذراند و اين صوفى وارسته آزاده از دنيا به همان چه او را كفاف روزانه باشد قناعت مىورزد و دانش و آزادگى